امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

خاطره زایمان پسرم

سلام پسر قشنگم خوبی عزیز دلم الهی که من قربونت بشم خیلی دلم برات تنگیده آخه صبح شما خواب بودی من اومدم سر کار  کاش میتونستم مرخصی زایمان  بگیرم ولی چیکار کنم  که همزمان با دنیا اومدنت  قرار دادم تموم شد و مجبورم بخاطر تمدیدش بیام اداره که خدایی نکرده کارمو از دست ندم هر چند شما پیش مامان بزرگی و خیالم راحته از این بابت  وی خیلی دلتنگتم همش چشمای قشنگت جلو چشمامه  و حالا از خاطره زایمانت بگم عزیزم روز چهارشنبه عصر من و  مامان صدرا و خاله ط رفتیم مهران بابایی خیلی دوست داشت باهامون بیاد ولی خوب باید میموند و فردا صبح زود مامانش رو میاورد پیش ما   من و خاله ها رفتیم خونه خاله لیلی من به دکترم ز...
12 مرداد 1393

عکس های امیر مهدی

پسرم پنجشنبه دوم مرداد 93ساعت 1:10 با قد 49 سانت و وزن 3کیلوو400گرم ودور سر 36 سانت تو بیمارستان امام حسین مهران  که خانم دکتر سمیه عنایتی منو عمل کردن بدنیا اومد  اینم عکساش همزمان که اذان در گوشش میخوندن اذان طهر به افق مهران از رادیو بیمارستان پخش می شد ...
4 مرداد 1393

هوای همو داشته باشیم

هر از گــــــــــــــاهی، با خواهرت ، شوخی کن، دستش بنداز، بغلش کن، برو پشت در قایم شو و بترسونش. داداشتو ، محکم بزن به سَر شونش، هواشو داشته باش. مامانتو ، قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه، کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده، کیف کنه از داشتنت. باباتو ، بغل کن، چاییشو تو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش، درد دلش !!! دوستت، اگه تنهاست، اگه غم داره تو دلش، اگه میبینی زل زده به مانیتورش و هر از گاهی میخنده، از اون تلخاش، تو هواشو داشته باش، تو تنهاش نذار... باور کن، روزی هــــــــــــــزار بار میمیره، کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست... هوایِ همو داشته باشیم، شاید بهــــــــــ...
1 مرداد 1393

تولد امیر مهدی

سلام عزیز دلم الهی که من قربونت بشم  دیگه شمارش تموم شد دیگه  میای پیشم    الهی که فدات بشم یعنی چه شکلی هستی مامان فدات بشه  نمیدونی چقدر خوشحالم دارم بال در میارم   تولدت مبارک عزیزم  نمیدونی صفای وجودت چقدر زندگیمو قشنگ کرده   امیدوارم بتونم مامان خوبی برات بشم  از بس که خوشحالم نمیدونم چی باید بنویسم منم که انشام ضعیفه  خوب دیگه کسایی که رشتشون فنیه همینن انشا و ادبیات خوبی ندارن و مامان تو هم یکی از اینهاست امرزو هم اومدم تو وبلاگت جشن  بدنیا اومدنت رو بگیرم  ایشاله که عمر طولانی و با عزتی داشته باشی  اینم از کیک تولدت وبلاگیت   آخه من این پستو یه روز زودتر نوشتم  برا همین اینجا برات تولد...
1 مرداد 1393

38 هفتگی و هفته آخر

سلام جوجوی قشنگم امیر مهدی گلم خوبی فدات بشم  عزیزم روزهای انتظار دارن تموم میشن  شاید بعدا دلم برای این روزها که تو دلم بودی تنگ بشه  اینکه هر روز میشمردم ببینم کی میای پیشم قربونت بشم تو این هفته که شما 37 هفته بودی و امروز شدی هفته  تموم کلی ماجرا داشتیم اول از همه اینکه من حساب کرده بودم شما عید فطر دنیا میای و مامانم اینها میخواستن برن مشهد و بخاطر من برنامشون رو عوض کردن  و بجاش پنج نشبه رفتن  که باعث شد چند روز ماه رمضون رو روزشون قضا بشه   تا یادم نرفته قبل از اینکه مامان اینا حرکت کنن  یعنی دوشنبه برا دایی رفتیم مراسم بله برون که خیلی ساده برگزار شد و یه صیغه محرمیت بی...
31 تير 1393

هفته 37

سلام جوجوی قشنگ مادری خوبی قند عسلم فدات بشم الهی که من دورت بگردم امروز شدی  هفته و فقط دو هفته مونده تا دیدنت شایدم کمتر این هفته  که گذشت هفته پر استرسی بود برام عزیزم  سه روز پیش که از خواب بیدار شدم ماهیچه های  شکمم سفت شده بود و درد میکرد ولی بهشون توجهی نکردم  فکر کردم لابد به این خاطر بوده شب رو به بالا خوابیدم  وقتی اومدم اداره دیدم تو یه تکون خیلی ضعیفی خوردی این تکونت نگرانم کرد با خودم گفتم چرا اینقدر  ضعیف و بی جون بود  خلاصه تا ظهر گذشت و شما تکون نخوردی نزدیکای ساعت 2 یا 3 بود دیگه نگرون شدم چون دیگه اصلا تکون نخورده بودی به بابایی زنگ زدم گفتم که تکون نمیخوری  بابایی ...
24 تير 1393

هفته 36

سلام امیر مهدی جوجوی خوشگل مامانی  خوبی قند عسل مامانی  وای که دلم برات یه ذره شده  قربون او  دست و پاهای کوچیکت بشم که باهاشون دل منو فشار میدی دیروز شدی هفته آخ جون همش 3 هفته دیگه مونده شایدم کمتر  ماه رمضون امسال چه  ماه رمضونیه خیلی تند میگذره تموم بشه تو پیش منی   دیروز من و بابایی رفتیم برات تخت سفارش بدیم ولی راستش مامانی من  امروز پشیمون شدم البته اون تختی که قرار بود سفارش بدیم خیلی خوشگله ولی گفتم بیشتر بگردیم شاید قشنگترشو پیدا کردیم  پریروز هم با بابایی رفتیم بیرون برات اسباب بازی و یه دست لباس خوشگل به سلیقه بابایی گرفتیم  ببخشید عکساشونو نمیزارم باور کن&nb...
18 تير 1393

در مورد اسم پسرم

دل من طـالب پيرمــــغان است          همـان پيـري كه از ديده نهــان است اگر دم مي زنم از ســـاغر و مـي      مرادم مهدي صاحب زمان ( عج) است از پس پرده غيبت به درآي مه ناز          درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود مهدي:در لغت به فتح ميم به معناي هدايت كرده شده ، جمع آن« مهديون » است  مهدي منتظر صاحب الامر بقيه الله همنام پيامبر اسلام (ص) دوازدهمين امام معصوم كه اكنون از نظر ها غايب است. بزرگترين آرمان جهان اسلام ظهور آن منجي يگانه عالم بشريت است كه به اراده الهي جهان را پر از عدل و داد ميكند « يملاء الله ا...
11 تير 1393

داستان کوتاه

 دو تا خانم تو محل کارشون داشتند با هم صحبت می کردند ... اولی : دیشب، شب خیلی خوبی برای من بود. تو چه طور؟ دومی : مال من که فاجعه بود. شوهرم وقتی رسید خونه ظرف سه دقیقه شام خورد و بعد از دو دقیقه رفت تو رخت خواب و خوابش برد. به تو چه جوری گذشت ؟ اولی : خیلی شاعرانه و جالب بود. شوهرم وقتی رسید خونه گفت که تا من یه دوش می گیرم تو هم لباساتو عوض کن بریم بیرون شام. شام رو که خوردیم تا خونه پیاده برگشتیم و وقتی رسیدم منزل شوهرم خونه رو با روشن کردن شمع رویایی کرد. * گفت وگوی همسران این دو زن : شوهر اولی : دیروزت چه طوری گذشت ؟ شوهر دومی : عالی بود. وقتی رسیدم خونه شام روی میز آشپزخونه آماده بود. شام رو خوردم و بعدش رفتم خوابیدم. ...
11 تير 1393