خاطره زایمان پسرم
سلام پسر قشنگم خوبی عزیز دلم الهی که من قربونت بشم خیلی دلم برات تنگیده آخه صبح شما خواب بودی من اومدم سر کار کاش میتونستم مرخصی زایمان بگیرم ولی چیکار کنم که همزمان با دنیا اومدنت قرار دادم تموم شد و مجبورم بخاطر تمدیدش بیام اداره که خدایی نکرده کارمو از دست ندم هر چند شما پیش مامان بزرگی و خیالم راحته از این بابت وی خیلی دلتنگتم همش چشمای قشنگت جلو چشمامه و حالا از خاطره زایمانت بگم عزیزم روز چهارشنبه عصر من و مامان صدرا و خاله ط رفتیم مهران بابایی خیلی دوست داشت باهامون بیاد ولی خوب باید میموند و فردا صبح زود مامانش رو میاورد پیش ما من و خاله ها رفتیم خونه خاله لیلی من به دکترم ز...







